این شعر مال خودم نیست اما خودم 5 صب نشستم تایپش کردم....این شعر رو

همیشه از من به یادگار داشته باش....اگرم مردم بخونش هر روز....فک کن من گفتم

برات....این قشنگ حرفای دل منه....

امید وارم مثل من که اشک ریختم و نوشتم با احساس بخونیش و بفهمیش....

مخاطب خاص

 

*بی تو سی سال نفس امد و رفت....

این گرانجان پریشان را.

کودکی بودم وقتی که تو رفتی اینک پیرزنیست ز اندوه تو سرشار هنوز....

شرم ساری که به پنهانی سی سال به درد....

در دل خویش گریست....

نشد از گریه سبکبار هنوز...

ان سیه دست سیه داس سیه دل که تورا....

چون گلی با ریشه...

از زمین دل من کند و ربود...

نیمی از روح مرا با خود برد....

نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز....

ساقه ای بودم پیچیده بر ان قامت مهر...

ناتوان نازک و ترد....

تند بادی برخواست....

تکیه گاهم افتاد...

برگ هایم پزمرد...

بی تو ان هستی غمگین دیگر به چه کارم امد یا به چه دردم میخورد؟

روز ها طی شد از تنهایی مالامال...

شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال....

همه شب چهره ی لرزان تو بود....

کز فرا سوی سپهر...

گرم می امد در اینه ی اشک فرود...

نقش روی تو درین چشمه پدیدار هنوز...

تو گذشتی و شب روز گذشت...

ان زمان ها به امیدی که تو بر خواهی گشت....

پای هر پنجره ی مات مینشستم به تماشا تنها...

گاه بر پرده ابر گاه در روزن ماه....

دور تا دور ترین جاها میرفت نگاه....

بار میگشتم تنها هیهات...

چشم ها دوخته ام بر درو دیوار هنوز....

بی تو سی سال نفس امد و رفت...

مرغ تنها خسته خون الود...

که به دنبال تو پر پر میزد از نفس می افتد...

در قفس میفرسود....ناله ها میکند این مرغ گرفتار هنوز....

رنگ خون بر دم شمشیر بلا میبینم....

بوی خاک از قدم تند زمان میشنوم....

شوق دیدار توام هست....چه باک...

به نشیب امدم اینک ز فراز...به تو نزدیک ترم...میدانم...

یک دو روزی دیگر

از همین شاخه ی لرزان حیات...پرکشان سوی تو می ایم باز....

دوستت میدارم بسیار...

هنوز....

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی فلسفی

حوالی رویاهایم که قدم میزنم میبینم خیابان را با بوی باران دوست دارم و خودم را با بوی تو…

میثم اصغری

سلام وبلاگ زیبایی دارید با تبادب کار چطوری؟

بهنام

are yadame vase haminam baz ferestadamesh,va in dafeam migam hichi nago

هورام

وبلاگت خیلی جذابه به منم سربزن[ماچ][ماچ][ماچ]

مهر...

عالي بود مرواريد خانوم

Farzaneh. Gh

قیافه ات خیلی آشناست.... من و تو قبلا همدیگرو جایی ندیدیم؟؟؟.... آهان یادم اومد...... یه روزهایی باهم خاطره هایی داشتیم..... یادمه اون موقع دم از عشق میزدی........ هـــه.......انقدر مات نگام نکن....عشقت حسودیش میشه..... راستی!!!قبل رفتنت:دیگه هیچ حسی بهت ندارم...... دیگه وقتی دیدمت دلم نلرزید...... خــــواســتم بدونی......... اونی که از من گذشت...... واسه من درگذشت...... روحش شادو و يادش فراموش"..... همين......

ERFAN

تو هم تره دیوانه ای!!!!

الهه

سلام دوست عزیز......واقعا قشنگ بود...خیلی خوشم اومد..

سوگولی

اینجا صدای پــای زنـدگی می آید شاید آرام تر میشدم... فقط و فقط... اگر میفهمیدی..... حرفهایم به همین راحتی که... می خوانی نوشته نشده اند... من تازه واردم.منتظر حضورت هستم خانوم گل.

[تایید]خیلی قشنگه همه ی ادمااینطورفکرنمیکنن دوس دارم بعضیا بیان این سایت روبخونن و بفهمن که عشق چیزه کمی نیست چرادرک نمیکنن؟؟؟؟؟؟...................